تبليغاتX
نهیق
به عزا خانه حسين خوش آمديد.

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ



پس مي گويي صَد مرتبه

اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين



پس مي گوئي

اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة



پس سجده مي روي و ميگوئي

اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 15:3
نمیدانم چرا؟ نظر شما چیه؟

همراه شو عزیز....................همراه شو عزیز
تنها نمان به در.....................کین درد مشترک
هرگز جدا جدا.......................درمان نمی شود
دشوار زندگی........................هرگز برای ما
دشوار زندگی........................هرگز برای ما
بی رزم مشترک.....................آسان نمی شود
تنها نمان به در.......................همراه شو عزیز
همرا شو..............................همراه شو
همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به در.......................کین درد مشترک
هرگز جدا جدا........................درمان نمی شود

 

همه علاقمندان می توانند تصنیف " همراه شو عزیز" و یا همان" رزم مشترک " را از اینجا و یا اینجا دانلود کنند .

|+| نوشته شده توسط نی نی در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 21:31
خانومها تا حالا طرز کار چرخ خیاطی را دیده اند؟ اقایون چطور
|+| نوشته شده توسط نی نی در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 21:44
اگر بيشتر "مهر" و "دوستی" بخواهی در درون قلب خود بيشتر "مهر" و "دوستی" بپرور.

 پسر بچه ای با پدرش در کوهستانی در گردش بودند که پسر زمين می خورد و زخمی شده فرياد می کشد "آه ه ه ه .." حیفه که ادامه را نبینی !


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 12:41
تقدیم به مه لقا خانم که طرفدار یوگاستhttp://www.mahlaghahabiby.coo.ir/

پیشگوی‌های نوستراداموس درباره سال ۲۰۰۸

سال ۲۰۰۸ آبستن حوادث عجیب و غریبی است که البته آقای نوستراداموس همه آنها را پیش‌گویی کرده است:

۱- در سال ۲۰۰۸ امام زمان ظهور خواهد کرد ولی قبل از اینکه جهان را پر از عدل و داد کند بجرم مخالفت با ولایت فقیه بازداشت و روانه اوین میگردد. اتهامات نامبرده تلاش برای براندازی نظام و توهین به مسولین و همچنین غیبت غیر موجه عنوان میگردد.

۲- در سال ۲۰۰۸ برای اولین بار یک خانم خوشگل رئیس جمهور ایالات متحده امریکا خواهد شد. در پی این رویداد بی‌سابقه٬ مقام معظم رهبری بلافاصله خواهد گفت: حالا دیگه وقتشه! آخ جون! باید در اسرع وقت با امریکا ارتباط برقرار کنیم. من خودم پیشقدم میشوم.

۳- در سال ۲۰۰۸ خبرهای زیادی از ایران منتشر خواهد شد. در این سال چیزی به‌نام انتخابات مجلس برگزار خواهد شد که باز مثل همیشه شورای نگهبان صلاحیت همه را رد میکند و اسامی یک مشت آدم لبو ضفت به لطف امدادهای غیبی از داخل صندوق‌ها بیرون خواهند آمد. هارت و پورت کروبی هم بجایی نخواهد رسید. اصلاح‌طلبان از رو نخواهند رفت و تصمیم میگیرند برای انتخابات بعدی برنامه ریزی کنند و مردم را به پای صندوق‌ها دعوت کنند.

۴- در سال ۲۰۰۸ شیرمردی از سلاله پاک وبلاگ نویسان ظهور خواهد کرد و در زیر زمین منزلش یک بلاگرولینگ وطنی اختراع خواهد کرد تا بوسیله آن مشگل پینگ کردن بلاگ‌نویسان فارسی برای همیشه تاریخ مرتفع گردد.

۵- در تابستان سال ۲۰۰۸ دوباره مبارزه با بدحجابی شدت خواهد گرفت. در تابستان پوشیدن پوتین آزاد میشود ولی پوشیدن دمپایی لاانگشتی از مصادیق تبرج است و با آن برخورد میشود. همچنین این‌بار نیروی انتظامی به هرچیز قلمبه‌ای گیر خواهد داد. خدا به داد خانم‌های تپل برسد!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 15:41
دانشجوهای دنیا

ايران: عاشق تخم مرغ است ! سرکلاس عمومي چرت مي زند و سر کلاس اختصاصي جزوه مي نويسد! سياسي نيست ولي سياسي ها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام کشورهاي بالا را دنبال مي کند ! عاشق عبارت " خسته نباشيد"است، البته نيم ساعت مانده به آخر کلاس ! هر روز دو پرس از غذاي دانشگاه را مي خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي گويد ! او سه سوته عاشق مي شود ! اگر با اولي ازدواج کرد که کرد، و الا سيکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار مي شود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائيل مي دهند ولي خانه به دانشجوي پسر نمي دهند! او چت مي کند! خيابان متر مي کند ودر يک کلام عشق و حال مي کند! نسل دانشجوي ايراني درسخوان در خطر انقراض است!
ژاپن: بشدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد!
مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند!
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي عاشقانه واکشني(ACTION) پيش مي آيد و سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود!
عراق: مدام به تير ها و خمپاره هاي تروريست ها جاخالي مي دهد و در صورت زنده ماندن درس مي خواند!
چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد!
اسرائيل: بيشتر واحدهايي که او پاس کرده، عملي است او دوره کامل آموزشهاي رزمي و کماندويي را گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا مي آيد!
گينه بي صاحاب!!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبيله اي درس بخواند!
کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري امريکا دعا کند!
پاکستان: او بشدت درس مي خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد!
اوگاندا: درس مي خواند و در اوقات بيکاري بين کلاس؛ چند نفر از قبيله توتسي را مي کشد!
انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره کواترناري!! منقرض مي شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند!
امارات : به رشته های تغذیه و پزشکی مخصوصا زنان و زایمان علاقه خاصی دارند اما فقط علاقه دارند و پس از ورود به دانشگاه که بدون کنکور هم هست همیشه دانشجوی سال اولی باقی می مانند!

 

|+| نوشته شده توسط نی نی در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 15:0
تقدیم به شالیزارهای سرسبز ذهن من (زهرا جون) http://maninjahastam.blogfa.com/
گل آفتاب گردون

 

  1. گل آفتاب گردون هر روز به انتظار دیدن یاره   اما خورشید و پوشونده ابری که تاریکه و تاره
  2. چشمای آفتاب گردون باز نگران از ابرا           داد میزنن این تنها طاقت دوری نداره
  3. تا بشه وقتی خورشید از دل ابرا پیدا                باز کار آفتابگردون انتظاره انتظاره
  4. آخرش ابرارو از رو رخ خورشید بر میدارم       توی آغوش نفسها عطر لبخند و میکارم
  5. واسه دیدارت همیشه میزنم تا آسمون گل           بمون همیشه کنارم (توی خورشید منم اون گل)
  6. دونه دونه دونه دونه دونه                              پر کنیم از شادی همه خونه ها رو
  7. میخوام اون ابرای تیره که گرفتن روی خورشید      همه بارون بشن اما ببارن رو گل امید
  8. تا که چشمونم همیشه باشه به آسمون تو             تا بمونم من همیشه گل آفتابگردون تو

 

|+| نوشته شده توسط نی نی در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 10:40
مگه میشه که ستاره جون چیزی بخواد ومن عمل نکنم !؟
زندگي قصه مرد يخ فروشي است كه از او پرسيدند : فروختي ؟ گفت : نخريدند تمام شد (س الف)
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 22:32
مصاحبه اي با شيطان

روزي كه شيطان تلفني تماس گرفت و بي مقدمه گفت: "حاضرم رؤياي تو را تبديل به واقعيت كنم"، به ناگاه شوكه شدم! باورم نمي شد! تنم خيس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پاي وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتي كه بود خودم را جمع كردم و بالاخره قراري براي مصاحبه گذاشتم.

روز مصاحبه:

جناب شيطان با دو ساعت تاخير حاضر شد. وقتي هم كه رسيد عذرخواهي كرد و گفت:

مأموريت خطيري پيش اومد كه از دوستان ساخته نبود و مي بايست خودم انجام مي دادم.

پيش از انجام مصاحبه گفتم:

با چه تضميني باور كنم كه در جريان مصاحبه بر مبناي صداقت در گفتار سخن خواهي گفت؟ 

خنديد و گفت: دليلي ندارد دروغ بگويم. چون من به حربه اي مجهزم كه اگر پرده از تمام اسرار من برداشته شود باز هم مي توانم به خواسته هاي خود دست يابم.

گفتم: چه حربه اي؟

جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشين غفلت مي برم و آن وقت نقشه هايم را عملي مي كنم.

سوگند ياد مي كنم كه تا انتقامم را باز نستانم شما آدميان را لحظه اي آسوده نخواهم گذاشت، پيوسته بر سر راهتان در كمين مي نشينم  و راهزن راهتان مي شوم. اكنون ببينيد چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.

متن مصاحبه:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 15:53
گروه بندی افراد توسط دكتر علی شریعتی

دسته اول ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 18:33
هدیه ای از ستاره
به نام خالقي كه تنهاست

 ولي تنهايي را براي

مخلوقاتش

نمي پسندد.


 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 0:38
به خدا من اینکاره نیستم (ستاره جون توکجایی)
|+| نوشته شده توسط نی نی در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 22:21
من که مي دونم منظورش چي بود... ( طنز )

 

 شنبه: همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم. هرکجا مي رفتم اونو مي ديدم. يکبار که از جلوي هم در اومديم نزديک بود به هم بخوريم صداشو نازک کردو گفت: ببخشيد.

من که ميدونم منظورش چي بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو ميخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد. آره دقيقا مي دونم منظورش چيه. اون ميخواد زن من بشه.

بچه ها ميگفتن اسمش مريمه. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم باهاش ازدواج کنم.

 

يکشنبه: امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرويس يه خانومي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش مي گفتن ومي خنديدن. تازه به من گفت ببخشيد آقا ميشه شيشه پنجرتونو ببندين. من که ميدونم منظورش چي بود. اسمش رو ميدونستم اسمش نرگسه.

مثل روز معلوم بود که با اين خنده هاش ميخواد دل منو نرم کنه که بگيرمش. راستيتش منم از اون بدم نمياد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم.

 

دوشنبه: امروز به محض اينکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مينا يکي از همکلاسيهام جزوه منو ازم خواست. من که ميدونم منظورش چي بود. حتما مينا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستيتش منم ازش بدم نمي آد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج کنم.

 

سه شنبه: امروز اصلا روز خوبي نبود. نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا. فقط يکي ازم پرسيد آقا ببخشيد امور دانشجويي کجاست؟ من که ميدونستم منظورش چي بود. ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کيفش آبي بود احتمالا استقلاليه.

وقتي جريان رو به دوستم گفتم به من گفت: اي بابا! بدبخت منظوري نداشته. ولي من ميدونم رفيقم به ارتباط بالاي من با دخترا حسوديش ميشه حالا به کوري چشم دوستم هم که شده هرطور شده با اين يکي هم ازدواج مي کنم.

 

چهارشنبه: امروز وقتي داشتم وارد سلف مي شدم يک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند. يکي از دختراي اردو از من پرسيد ببخشيد آقا! دانشکده پرستاري کجاست؟ من که مي دونستم منظورش چيه. اما تو کار درستي خودم موندم که چطور اين دختر ساوجي هم منو شناخته و به من علاقه پيدا کرده. حيف اسمش رو نفهميدم. راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم هرطور شده پيداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکي گناه داره از عشق من پير مي شه.

 

پنج شنبه: يکي از دوستاي هم دانشکده ايم به نام احمد منو به تريا دعوت کرد. من که ميدونستم منظورش از اين نوشابه خريدن چيه. ميخواد که من بي خيال مينا بشم. راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم.

 

جمعه: امروز صبح در خواب شيريني بودم که داشتم خواب عروسي بزرگ خودم رو مي ديدم. عجب شکوه و عظمتي بود داشتم انگشتم رو توي کاسه عسل فرو مي کردم که... مادرم يکهو از خواب بيدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگيرم. وقتي تو صف نانوايي بودم دختر خانومي ازمن پرسيد ببخشيد آقا صف پنج تايي ها کدومه؟

من که ميدونم منظورش چي بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم. راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون من از دختري که به نانوايي بياد زياد خوشم نمي آد.

 

شنبه: امروز صبح زود از خواب بيدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بيفتم که مادرم گفت: نمي خواد بري دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بيمارستان بگير. راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون مردم ميگن من مشکل رواني دارم.

وقتي به بيمارستان رسيدم از خانوم مسئول آزمايشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقيقه صبر کنيد. من که ميدونستم منظورش چي بود...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 18:26
اگه گفتید این چیه ؟ بخاطر ترانه آسمانی

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 21:47
منتخبین 2007 سیاست ((تقدیم به ستاره ابری بخاطر اولین حضورش )http://www.pmt00.blogfa.com/

دو عكس مشهور از احمدي نژاد و جرج بوش كه نمي خواهند منتشر شود!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 20:21
يک عکس واقعی و منحصر بفرد از لحظه اي قبل از مرگ
در حالي‌كه هواپيماي بوئينگ 737 كشور برزيل به همراه مسافرانش در اسفند سال ۸۵ داشت سقوط مي‌كرد و همه مسافران آخرين لحظات زندگي خود را سپري مي‌كردند، يكي از مسافران با تلفن همراه خود تصاويري از واقعه سقوط گرفت.
اگرچه اين تلفن به همراه كليه سرنشينان نابود شد، اما كارشناسان توانستند تصاوير ضبط شده را از بقاياي حافظه آن استخراج كنند. و به تازگی این عکس منتشر گردید . عكس، صحنه سقوط يكي از مسافران را به بيرون از سوراخ انتهايي هواپيما نشان مي‌دهد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 16:21
بخاطر حضور دوست خوبم ایاز http://ghazalakam.blogfa.com/

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الاهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و بحث ديني و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان ائمه و قرآن رو به سختی باور می کنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!
خنده داره . اینطور نیست؟!
دارید می خندید؟
دارید فکر می کنید؟
این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.
آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!
خنده داره؟ ...... تاسف آوره.

 

۸عکس انسان و حیوان دیده میشه؟

|+| نوشته شده توسط نی نی در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 15:44
خطبة‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ در غدير خمّ

خطبة‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ در غدير خمّ

چون رسول خدا صلى الله عليه و آله در وادی غدیر از نماز ظهر فارغ شد، بر آن منبر جهازى بالا رفت و در حاليكه در وسط جمعيت قرار گرفته بود صداى خود را به خواندن خطبه بلند كرد و به طورى بلند خطبه مى‏خواند كه صدايش را به همه جمعيت مى‏رساند، و چنين ايراد خطبه كرد:

«حمد و ستايش مختص ذات خداوند است، و ما به او ايمان داريم، و توكل بر او مى‏نمائيم، و پناه مى‏بريم به خداوند از شرور نفس‏هاى خودمان، و از زشتى‏هاى كردارمان، آنچنان خداوندى كه اگر كسى گمراه شود، راهنماى او نخواهد بود، و اگر كسى را هدايت نمايد، ديگر گمراه كننده‏اى نخواهد داشت، و شهادت مى‏دهم كه معبودى جز خداوند نيست، و اينكه محمد بنده او و فرستاده اوست.

اما بعد، اى مردم! خداوند لطيف و خبير چنين به من آگاهانيده است كه: مقدار عمر هر پيغمبرى به قدر نصف عمر پيغمبرى است كه قبل از او آمده است [5]، و نزديك است كه مرا براى ارتحال به سوى خدا بخوانند و من اجابت كنم، و من در پيشگاه خداوند مورد سؤال و پرسش واقع مى‏شوم، و شما نيز مورد پرسش قرار مى‏گيريد! بنابراين در موقف قيامت در پيشگاه پروردگار چه خواهيد گفت؟!

مردم گفتند: ما در پيشگاه خداوندى، گواهى مى‏دهيم كه حقا تو رسالات‏خدا را ابلاغ كردى، و امت را نصيحت نمودى! و جديت و كوشش كردى! پس خداوند تو را پاداش خير دهد!

پيغمبر فرمود: آيا شما اينطور نيستيد كه شهادت دهيد كه: معبودى جز خداوند نيست! و محمد بنده او و فرستاده اوست! و اينكه بهشت‏خدا حق است! و جهنمش حق است! و مرگ حق است! و اينكه ساعت قيامت‏بدون شك مى‏رسد! و خداوند مردگان را از ميان قبرها برمى‏انگيزد؟!

همه گفتند: آرى! ما بدين مطالب گواهى مى‏دهيم!

پيغمبر عرض كرد: بار پروردگارا شاهد باش!

و سپس فرمود: اى مردم! آيا نمى‏شنويد؟!

گفتند: آرى! پيغمبر فرمود: من در اين راه خدا و قيامت، جلودار هستم، و پيشاپيش حركت مى‏كنم، و شما بعدا مى‏رسيد، و در كنار حوض كوثر بر من وارد خواهيد شد! حوضى كه مساحتش به اندازه فاصله صنعاء يمن و بصرى در شام است! در آن براى آب برداشتن قدح‏هائى است‏به اندازه تعداد ستارگان آسمان.و آن ظرف‏ها از نقره است! پس ملاحظه كنيد و نظر نمائيد كه: چگونه جانشينى و خلافت مرا در دو چيز نفيس و گرانبها كه از خود به يادگار مى‏گذارم رعايت مى‏كنيد، و چگونه مرا در آن دو نگاه مى‏داريد؟!

يك نفر از ميان آن مردم ندا كرد: اى پيغمبر خدا! مراد شما از دو چيز نفيس و گرانبها چيست؟!

فرمود: متاع نفيس بزرگتر: كتاب خداست، كه يك طرف آن به دست‏خداوند عز و جل است، و يك طرف ديگر آن به دست‏هاى شماست! پس بدان تمسك كنيد و محكم بگيريد كه گمراه نشويد!

و متاع نفيس كوچكتر: عترت من است، و خداوند لطيف و خبير مرا آگاه كرده است كه: اين دو متاع نفيس هيچگاه از يكديگر جدا نمى‏شوند، تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.و من اين عدم افتراق و جدائى را براى آن دو از پروردگارم تقاضا نموده‏ام! اى مردم از اين دو چيز جلو نيفتيد كه هلاك مى‏شويد! و درباره آنها كوتاه نباشيد كه هلاك مى‏شويد!

سپس دست على را گرفت و بلند كرد، به طورى كه سپيدى زير بغل هر دوى آنهاديده شد، و تمام مردم على را ديدند و شناختند.

پس از آن فرمود: اى مردم ولايت چه كسى از مؤمنين نسبت‏به خود مؤمنين بيشتر است؟!

گفتند: خداوند و پيغمبر او بهتر مى‏دانند!

فرمود: خداوند مولاى من است، و من مولاى مؤمنان هستم، و من از جان مؤمنان به خود مؤمنان ولايتم بيشتر است! پس بدانيد كه: من كنت مولاه فعلى مولاه هر كس كه من مولاى او هستم، على مولاى اوست.سه بار رسول خدا اين جمله را تكرار كرد.و در عبارت احمد حنبل كه رئيس حنبلى‏هاست آمده است كه: رسول خدا چهار بار اين جمله را تكرار نمود.

و سپس فرمود: اللهم وال من والاه! و عاد من عاداه! و احب من احبه! و ابغض من ابغضه! و انصر من نصره! و اخذل من خذله! و ادر الحق معه حيث دار!

«پروردگارا تو ولى و مولاى كسى باش كه ولايت على را گرفته است! و دشمن بدار كسى را كه او را دشمن دارد! و دوست‏بدار كسى را كه او را دوست دارد! و مبغوض بدار كسى را كه او را مبغوض دارد! و يارى كن كسى را كه على را يارى كند! و ذليل و خوار كن كسى را كه على را مخذول بنمايد! و پروردگارا! حق را با على به حركت و گردش درآور، آنجا كه على مى‏گردد و حركت مى‏كند!» آگاه باشيد كه بايد اين مطالب را حاضران به غائبان برسانند.

و هنوز مردم متفرق نشده بودند كه امين وحى خدا جبرئيل نازل شد، و اين آيه را آورد:

اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا.

خدا فرمود: «من امروز دين شما را براى شما كامل كردم، و نعمت‏خودم را بر شما تمام نمودم، و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد».

در اينحال رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: الله اكبر بر اكمال دين خدا، و بر اتمام نعمت‏خدا، و بر رضايت پروردگار به رسالت من، و به ولايت على بعد از من.

و پس از اين جريان، شروع كردند آن قوم و جمعيت‏به تهنيت و مباركبادامير المؤمنين - صلوات الله عليه - و از زمره كسانى كه در پيشاپيش اصحاب رسول خدا به امير المؤمنين تهنيت گفتند، ابوبكر و عمر بودند، كه هر يك از آنها گفتند: بخ بخ لك يابن ابيطالب! اصبحت و امسيت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة «به به بر تو! آفرين بر تو باد! اى پسر ابوطالب! صبح كردى و شام كردى در حالى كه آقا و مولاى من، و آقا و مولاى هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنه‏اى هستى‏»!

ابن عباس گفت: سوگند به خدا كه تعهد بر ولايت امير المؤمنين عليه السلام بر نفس‏ها و عهده‏هاى قوم ثابت و برقرار شد، و همه گردنگير شدند.

در اين حال حسان بن ثابت گفت: اى رسول خدا به من اجازه دهيد كه درباره على ابياتى از شعر را انشاء كنم كه اين قوم آن ابيات را بشنوند! (و يا شما آن را استماع فرمائيد).

حضرت رسول الله فرمودند: بگو با استمداد از بركات خدا!

حسان برخاست، و سپس گفت: اى بزرگان، و اى شيوخ قريش! من پس از آنكه شهادت مى‏دهم كه گفتار رسول خدا درباره ولايت على نافذ و مورد قبول است، گفتار خود را بدين ابيات دنبال مى‏كنم:

1- در روز غدير خم، پيغمبر اين قوم و جمعيت، اين قوم را ندا مى‏كند، و چقدر نداى اين پيغمبر كه منادى است‏شنوا كننده و فهماننده است.

2- در حالى كه جبرائيل به امر پروردگارش آمده بود، و چنين اعلام كرده بود كه تو در عصمت و مصونيت‏خدا هستى پس در بيان و ابلاغ اين امر سستى مكن!

3- و برسان و تبليغ كن به مردم آنچه را كه از طرف پروردگارشان به تو نازل شده است، و در آنجا از دشمنى و عداوت دشمنان مترس، و هراس نداشته باش!

4- پس پيغمبر، على را بپا داشت، و در آن هنگام با دست‏خود دست على را گرفته و بلند كرده بود، و با صداى بلند اعلان نموده و نشان مى‏داد.

5- پس رسول خدا فرمود: اى مردم مولا و ولى شما كيست؟! و آن قوم بدون آنكه تجاهلى كرده باشند گفتند:

6- خداى تو مولاى ماست! و تو ولى ما هستى! و امروز در ميان ما هيچكس را مخالف خود كه از فرمان تو سرپيچى كند نمى‏يابى!

7- در اين حال پيامبر به على فرمود: برخيز اى على! من راضى هستم و خوشايند دارم كه تو پس از من امام و هادى امت‏باشى.

8- پس اى مردم! هر كس كه من مولاى او هستم، اينك على ولى اوست! و شما مردم ياران صديق و مواليان راستين او در هر حال بوده باشيد!

9- در آنجاست كه پيامبر دعا كرد: بار پروردگار من! تو ولايت كسى را داشته باش كه او ولايت على را دارد! و نسبت‏به كسى كه با على خصومت ورزد، دشمن باش.

10- اى پروردگار من! تو يارى كن كسانى را كه على را يارى مى‏كنند به جهت‏يارى كردنشان.على آن پيشواى هدايت است كه همچون ماه شب چهاردهم ظلمت‏ها را مى‏شكافد، و تاريكى‏ها را نور مى‏بخشد».

چون حسان اين اشعار را انشاد كرد، رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمودند: يا حسان لا تزال مؤيدا بروح القدس ما نصرتنا بلسانك.[6] «اى حسان تو پيوسته از طرف روح القدس تاييد مى‏شوى، تا هنگامى كه ما را با زبانت‏يارى كنى‏»!...

|+| نوشته شده توسط نی نی در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 15:7
بدون عنوان
رئیس جمهور دیروز گفت: « مجلس با دولت رایزنی و مسائل را حل کند.»، وی افزود: « به ‏زودی لایحه بودجه را به مجلس ارائه می دهیم.» وی تکرار کرد: « طرح دولت برای مسکن به ‏زودی آماده و اعلام می کنیم.»‏

قبل از انتخابات: می شویم، می کنیم، می دهیم، می گوئیم
شش ماه بعد از انتخاب: داریم می شویم، داریم می کنیم، داریم می دهیم، داریم می گوئیم....‏
یک سال بعد از انتخاب: بزودی می شویم، بزودی می کنیم، بزودی می دهیم، بزودی می گوئیم...‏
دو سال بعد از انتخاب: بزودی خبردار می شوید، بزودی خبردار می کنیم، بزودی خبرش را می ‏دهیم، بزودی خبرش را می گوئیم....‏
سه سال بعد از انتخاب: نمی گذارند بشویم، نمی گذارند بکنیم، نمی گذارند بگوئیم...‏
پس از پایان دوره: نگذاشتند بشویم، نگذاشتند بکنیم، نگذاشتند بگوئیم...‏
ده سال بعد، در یک مصاحبه تاریخی: در آن زمان شدیم، گفتیم....

|+| نوشته شده توسط نی نی در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 16:0
چند تا دایره میتونی ببینی؟

تقدیم به امید باران

 چون باران دلم را شاد کرد

من نیز امیدش را شاد میکنم!

|+| نوشته شده توسط نی نی در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 20:32
تهران به شهرستان می رود

طرح انتقال پایتخت از تهران از طرح هایی است که از قبل از انقلاب مطرح بود و در تمام این ‏سالها روسای جمهور هر کدام حداقل یک بار به این طرح فکر کرده اند،


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 16:18
شعر استاد شهریار درمورد (تهران وتهرانی)
الا ای داور دانا تو میدانی که ایرانی
چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی
چه طرفی بست از این جمعیت ایران جز پریشانی
چه داند رهبری سر گشته صحرای نادانی
چرا مردی کند دعوی کسی کو کمتر است از زن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی
به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی
جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت 16:14
بیا جهان رو قسمت کنیم (تقدیم به امید باران)
 
 بیا جهان رو قسمت کنیم

     آسمون واسه تو ابراش واسه من

                دریا مال تو موجهاش مال من

                         خورشید مال تو ، ماه واسه من            

                                        اصلا دنیا واسه تو، تو مال من

  اصلا دنیا واسه تو، تو مال من 

|+| نوشته شده توسط نی نی در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 21:30